یه روز یه ترکـــه میره جبهه
به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال
تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار
کتاب، مراجعه مکرر داشت
او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های
هند، ترکیه، ایران، عراق و ...، سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب
یازده جلدی نوشت
این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود
یه روز یه قزوینی…
اسمش محمد علی رجایی بود
مرید
امام خمینی(ره)بود،وقتی نخست وزیر ایران شد دوستان به او گفتند چرا کت خود
را عوض نمی کنی ؟ در جواب گفتند:بخاطر اینکه یادم نرود من همان محمد علی
دست فروشم !!!!شما هم هراز چند گاهی درگوشم زمزمه کنید تو همان محمد علی
دست فروشی این برای مهار نفسم خوب است!!!
یه قزوینی
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.
یه روز ما همه با هم بودیم…، ترک و رشتی و لر و اصفهانی …
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند… ؛
حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم! و اینجوری شادیم!
این از فرهنگ ایرانی اسلامی به دور است....
باهم بخندیم به هم نخندیم......
قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت جوهر ازشیشه ذات کاغذازصفحه ی دل