دلم یک دوست می خواهد
دلم يک دوست مي خواهد که خيلي مهربان باشد
دلـــش اندازه ي دريــــــا ، به رنــگ آسمان باشد
کسـي باشد پر از شبنم ؛ پرازپروانه ؛ آهو ؛ آب
صدايش چکه اي آواز ؛ نگاهـش تکه اي مهتاب
دلــم مي خواهد او چيـــزي شبيه برف و مه باشد
و جنــس دسـت هايش از هـــــــواي پاک ده باشد
کســـي باشد که حــرفم را بفهمد با دل و جانـــــــش
پرستــــــــوي دلــم راحت ؛ بخوابد توي دستــــــانش
هميشـــــــه صبح تا شب من در اين روياي شيرينم
تمام صــــــــورتم چشم است ولــي او را نمي بينــم

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10:38 توسط فرخنده مهران پور
|
قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت جوهر ازشیشه ذات کاغذازصفحه ی دل