راز زندگی
فرشتگان مقرب را به بارگاه
خود فرا
خواند و از
آنها خواست
تا براي
پنهان کردن
راز زندگي
پيشنهاد
بدهند∙
يکي از فرشتگان به پروردگار گفت:
خداوندا آنرا در زير زمين مدفون کن∙
فرشته ديگري گفت: آن را در زير درياها قرار بده∙
و سومي گفت: راز زندگي را در کوهها قرار بده∙
ولي خداوند
فرمود :![]()
اگر من بخواهم به گفته هاي شما عمل کنم فقط تعداد
کمي از
بندگانم قادر
خواهند بود
آن را بيابند ،
در حالي که
من مي خواهم
راز
زندگي در دسترس همه بندگانم باشد∙
در اين هنگام يکي از فرشتگان گفت:
فهميدم کجاهي
خداي مهربان
راز
زندگي را در قلب بندگانت قرار بده
زيرا هيچ کس به اين فکر نمي افتد که
براي پيدا
کردن آن بايد
به قلب و
درون خودش
نگاه کند∙
و خداوند اين
فکر را
پسنديد∙![]()

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت جوهر ازشیشه ذات کاغذازصفحه ی دل