دختری شبیه خدا

آرام از کنارت می گذرد ، بی صدا ...بدون جلب توجه...
سیاهی رنگ اوست و بو نداشتن ویژگی او..صورتش نمیبینی،اما در مقابل اویی.
اوست که با سکوت، با تو حرف میزند و به تو می آموزد.....اگر اهلش باشی.
در اوج کرامت هست و تندیس متانت..
نزدیک،اما دور از دسترس...بی عشوه ولی دلربا...اوست معلم وقار در قله ی بی
نیازی..
هر خارو خسی عاشقش نمی شود و زیباییش را هر دلی لمس نمیکند...
او پیش از انتخاب شدن انتخاب میکند و پیش از معشوق شدن عاشق میشود...
با زیرکی گوی عقل را از کنار دیو هوس می رباید....
او همان دختر عفیف و در پس پرده ی حجاب است...
آری او دختری است شبیه به خدا...
پ.ن : دختری که در پس پرده ی حجاب مخفی میشود شاید در زمین گمنام باشد،
اما مطمئنم در آسمان مشهور است..آری در یک کلام او در زمین گمنام است و در
آسمان مشهور.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 15:5 توسط فرخنده مهران پور
|

قلمی خواهم ساخت از نی باغ بهشت جوهر ازشیشه ذات کاغذازصفحه ی دل